1- بعضی وقتا فکر میکنم این حق منه؛ حق منه که جواب صدای بلند رو بلندتر بدم، یا اگه امکانش باشه یه کشیده هم بخوابونم تو گوش طرف! ( توجه دارید اگه امکانش باشه!)
اشتباه نکرده، پشت بند اینکه گفتم دارم میام پایین، ساب کورتیکال، گوشی رو با غیظ کوبیدم سر جاش و تو یه دقیقه ای که از پله ها پایین می رفتم حرف بدای مهدکودکمو مرور کردم و بعد با شنیدن صدای " رزیدنت کشیک اتفاقات!" پخ زدم زیر خنده و تو دلم یه ابله هم به مجموعه اضافه کردم! همه ی اینا یعنی اینکه که من بی ادبانه گوشی رو روش قطع کردم! ![]()
دیروز با خودم میگفتم، کاش میشد خویشتندار نبودم، شعور هم نمی خواستم به خرج بدم، هی این مصوبه مصوبه میکرد، یکی از این کاغذ پاره هایی که قدم به قدم واسه نحوه ی تهیه ی ژتون چسبوندن تو در و دیوارو میکندم پرت میکردم طرفش میگفتم مثل این مصوبه بیار منم واست عمل میکنم! والا بخدا! ![]()
فکر میکنم گاهی کنترل بعضی از ایمپالسهای عصبی هم سخته هم زور داره!
2- آریانا یه جمله ای گفت که من یه چراغ تو مغزم پکید! موندم چطور همچین جمله ای رو داره تو همچین جایی میگه! بعدا" اعتراف کرد موقع گفتن اون جمله کلا" همه ی چراغای مغرش باهم ترکیدن! خودشم مونده این چی بود که گفت!![]()
3- به نظر میرسه بعضیا راهو اشتباه انتخاب میکنن، براساس اون بازهم اشتباه میکنن. عزیز من! شما باید الهیات میخوندی، پزشکی اومدن گناه صغیره بود، تخصص روانو انتخاب کردن گناه کبیره! تا سال صفری هست توبه کن!* ول کن برو یه چی پیدا کن که به شکل افکارت بیاد!
4- نمیتونم از این فکاهی بگذرم که خرس گنده با اون همه موی سفید بعد از شکست عشقی اخیرش تا تقی به توقی میخوره، چهار روز چهار روز میخوابه! آخه یعنی چی مرد حسابی! (رویکرد عامیانه؟!)
5- نغمه دیشب میگفت، "جو منو میگیره" صبحی هم بنده رو گرفت! نزدیک بود با این نغمه خانم یه عمر، دردسر واسه خودم درست کنم! شانس آوردم پدرم زنگ زد.
6- از دلنوازان می آموزیم: چه عیبی داره یک پزشک زن یک آژانسچی بشه؟! نه عیبی داره خب؟! البته به شرطی که طرف حاضر شه بگیردش! تازه سه تا زبون خارجی هم بلده! فک کن!![]()
7- هفت، عدد مقدسیست! یه چیزی میخواستم بنویسم که بیخیال!![]()
*- با عرض پوزش، توضیح خاصی نداشت.![]()