تبليغاتX
JOAN OF ARC

JOAN OF ARC

خدای اندیشه های ناصواب! بیشتر خدایی کن!

 

نگاه من به روبه رو
به کوچه های آشنای شهر بود
نگاه من
به تک درخت پیر کوچه بود.
کلاغ های پر سیاه
و جوجه های نازشان
که ناگهان،
تو با سلام ساده ات، مرا
زپشت سر، صدا زدی
صدا زدی،
و من دوباره بازگشتم از سفر
سفر، به کوچه های پرحصار و سرد
و سوت و کور
مرا به ابتدای سبزی ام
به تک جوانه های دوستی
گره زدی...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 21:23  توسط ژاندارك  | 

 

جوجه امروز امتحان اجتماعی داشت.

جوجه- سلام

ژان- سلام. خوبی؟

- مرسی. امتحانمو خیلی خوب دادم!!!!

- آفرین، چند میشی؟ صفر و بیست و پنج؟

- نه خیلی خوب بود. یه سئوال ارفاقی هم گذاشته بودن.

- آها. چی بود؟

- نوشته بود. امسال سال الگوی مصرف هست. برای کمک به نماینده ی مجلس یک پیشنهاد جهت اصلاح الگوی مصرف بدهید.

- خب. می نوشتی از نتایج انتخابات پیشین استفاده کنید! (اشاره به جوک معروف!)

- نه من یه نظری دادم که همونو ببینن، بدون تصحیح برگه م بیست میگیرم!

- چی گفتی؟

- گفتم نون رو به تعداد افراد خانواده سهمیه بندی کنن، مثل بنزین. توضیح دادم که صرفه جویی میشه......

- ها؟؟؟؟

- نظرمو دوست دارن مطمئنم!

- بد ایرانیزه شدی.......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 14:0  توسط ژاندارك  | 

 

جایی رسیده بودم که انگار دنیا تمام شده بود. تمام تجربه ها، غم ها، شادیها چشیده شده بود و  طعم، نه انونقدی گس بود که امید کاویدن بیشتر ایجاد کنه و نه اونقدی تلخ که چهارپایه ی زیر پا رو بزنی کنار و آویزون دنیا و آخرت شی .

رو خط زندگی ایستاده بودم و تیپا می زدم به بطری نوشابه ای که سر راهم سبز شده بود. گاهی چرخی میزدم برای حرکتی به عقب، یه عقبگرد اساسی، یه فراموشی برای دوباره تجربه کردن و گاهی چشمم به شانه ی خاکی حاشیه ی جاده می افتاد که می گفت ببین منم هستم و اونم بود! امیدی به پیش اما نبود. خستگی بود و سختی نفس کشیدن و گهگاهی فکر از خود گسیختن. روزگار دو سال پیشم این بود. یه آیه از انجیل بود که اومد تو متن زندگی کوچیکم. یه آیه که یه راه شد. یه آیه که مکالمه شد، یه آیه که کم کم همراه شب و روز شد. یه آیه که زندگی شد. یه آیه که هدف شد. یه آیه که فوران چشمه ی تخیل شد. یه آیه که بهونه های جورواجور شب تا صبح بیداری شد. یه آیه که کوه آتشفشان شد و یه شب وسط خواب و بیداریم خروشید و گفت من یه ساله که "آیه دار"  شدم.

امشب دو ساله که من آیه دار شدم.....

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 22:22  توسط ژاندارك  |