مرداد 86 بلاگفا سرویسی به مجموعه ی خدماتش اضافه کرد به نام کامنت خصوصی!
از اون زمان تا کنون یعنی در حدود یک سال و نیم، وبلاگ ژاندارک، دویست و شش کامنت خصوصی داشته. چک کردن وبلاگ و مشاهده ی افزوده شدن بر آمار کامنتهای تاییدنشده همواره برای نویسنده ی وبلاگ با نوعی حس کنجکاوی همراه بوده به گونه ای که اگر عینک زده عینکش را می دهد بالا و فرو می کند در چشمهایش و میخ مانیتور می شود! و بسیارتا پیش آمده که کامنت را باز کرده و با خودش گفته همین؟! برای گفتن چنین موضوع چیپی کامنت خصوصی می دهند؟! عجب!
نویسنده ی وبلاگ امروز از سر بیکاری یا شاید مرور کنجکاوی های پاسخ داده شده و نشده اش برای اولین بار تمامی کامنتهای خصوصی را از اول خواند و در مجموع چنین برآورد کرد که میتوان آنها را در چند دسته ی اصلی قرار داد بدین شرح:
1- کامنتهایی که نوعی تقاضای فراخوان است! فراخوان برای چه؟! از لینک دادن به وبلاگشان که ژان همیشه متعجب می شود چرا خصوصی آخه؟! تا دعوت به نوعی شنیدن صرف و گاه سنگ صبور شدن! که این در نوع خود، برای ژان با چندش همراه بوده! چه طرف دختر باشد، چه پسر یا چه بشناسد و چه نشناسد! همواره از خود پرسیده با این سد و دیوار دورادورم که به وضوح می بینید این چطور خواسته ایست؟!
2- کامنتهای اطلاع رسان: اینگونه کامنتها محتویشان تغییر آدرس وبلاگ است. یک مورد هم یادآوری تولد یک بلاگر توسط بلاگر دیگری بود که از ژان خواسته بودند برود و سورپرایز کند! صد البته ژان فراموش کرد و روز بعدش در میان کامنتهای دیگران کامنتی گذاشت بدین مضمون: گویا تولدتان است مبارکتان باشد! فک کن!!!
در این میان کامنتهایی هم هست که کامنتر در کمال ادب رفتنش از دنیای مجازی را خبر داده و خب صد البته اکثر اینها بر می گردند که بهتر بگویم برگشتند!
3- بعضیهایشان هم نویسنده ی وبلاگ را نقد به مضمون نوشتار که نه، تحلیل شخصیت نموده اند بسیار! یعنی فک آدم می افتد که ندیده چطور نظر داده اند؟! البته ژاندارک چندباری هم با این دسته از افراد، دست به یقه شده است منتها آنها نظرات خودشان را دارند و در حالی که طرفین قانع نشدند چون دیگر ژان حال کل کل نداشت بی خیال ماجرا شدند از بیخ و بن! در این میان دو نفر بد تاختند که البته بعدا" نظر نویسنده ی وبلاگ در مورد یکیشان کاملا" تغییر کرد و حالا کامنتر گرامی، در سکوت گهگداری کامنت می گذارد و ژان نیز در سکوت مطلق بدون آنکه صدای قیژ قیژ صندلی اش در آید کامنتهای مزبور را می خواند!
همین جا بد نیست اشاره شود، درست که در میان کامنتها تعریف نیز به چشم می خورد اما هیچ یک به دل ژان آن چنان که باید نمی نشیند. ژان دوست دارد از خانواده و دوستانش تحسین بشنود که آنها هم بس که ژان و دیوانه بازیهایش را دیده اند برایشان عادی شده! سالی یک بار حرفی می زنند. همان موقع دلش میخواهد کاغذ و قلم بدهد دستشان که یالا بنویس، مبادا بعد بزنید زیرش! : دی
4- کسانی که در رابطه با پست، قصد نقد و تصحیح داشته اند که خدمتشان توضیح داده شده، فرمایشتان متین ولی نویسنده ی متن حوصله ی توضیح کل ماجرا را نداشته به همین دلیل کج فهمی ایجاد شده.
در این دسته می توان دو کامنت را جا داد، به این دلیل: بعد از عمری نویسنده یک عدد غلط دیکته داشت و بعد هم با پررویی گفت این مدلیشو دوست دارم! در عرض سه سوت، دو عدد کامنت به ناوگان خصوصی اضافه شد که همه ش هرهر بود و کرکر! شانس آوردند عناصر خودی بودند و گرنه کامنتشان عمومی پابلیش میشد تا سرصف هویشان کنند! : دی
5- یک عده ی قلیلی که چه عرض کنم، فقط یک مورد پیش آمد، یک عدد موجود اناث رفت روی اعصاب ظریف ما که آن هم با وساطت دوستان که بابا بی خیال، بی خیالش شدیم وگرنه حقش بود میدادیم گازش بگیرند! :دی
6- نویسنده ی وبلاگ اینجا که میرسد به واقع می ماند چه بگوید؟! آخه بچه ها وقتی در عصر ارتباطات هستیم و این همه راه برای دانستن احوال، جا قحط است که می آیید اینجا حال و احوال کردن یا گل گذاشتن؟! شما همون یک عدد پیامک با سیم کارت دایم شانزده تومان، با ایرانسل به ترتیب از چپ به راست: هشت تومان و چهار تومان را بفرست، بنده در اسرع وقت با میس پاسخ خواهم داد! :دی
یاد دوستی افتادم. آن زمان که اینجا امکان کامنت خصوصی نبود، سالی یکبار کامنت چند پست پایینتر کامنت می گذاشت علت را که می پرسیدی می گفت نمیخوام قاطی بقیه کامنت بذارم! نارسیستیک تا چه حد؟! :دی
و در آخر، خواستم بدون ذکر نام کامنتر و زمان، خواندن دوباره ی چند کامنت را با شما شریک شوم:
"این پست تون یه کوه دلتنگی داره با خودش. اصلا همه ی پست هات دلتنگی میاره، حتی... حتی اون دسته ای که باید شاد شاد باشند. می دونید هر وقت داستان برادرتون رو تعریف میکنید من دلم میخواد بخندم، وقتی از به در و دیوار مشت زدن حرف می زنید من میخوام بخندم ولی یه جوریه، نمیشه خندید... نمیشه شاد شد. نمیشه پر کشید...
همیشه از تاوان پس دادن حرف میزنی حتی وقتی داری بهترین هدیه زندگیت رو با بقیه تقسیم میکنی!"
"ممنون از اینکه به توصیم عمل کردی.
امیدوارم در سال جدید در این مورد تجدید نظر کنی.
روحت هم امشب به خاطر کشیک سنگینی که داشتی متلاطم شده ,حس تنهایی هم واسه اینه که من امروز پیشت نبودم!!! (حال می کنی خودشیفتگیو!)
ننه الهی بمیرم که تنهایی !!!
به هر حال سال خوب و سرشار از موفقیت رو واست آرزو می کنم(ببین من چقدر آرزو دارم!! تو هم یاد بگیر! زشته دختر جوون آرزو نداشته باشه!
بعدشم خب رفتنم خودش یه آرزوه , مثلا پیش... (جای ... هر کی رو دوست داری بذار!) ببین آخر شبی چه فیل سوف!! شدم! اینهمه نظر مزخرف دادم. با آرزوی سالی شاد."
"من یه سوال بپرسم البته با عرض معذرت شما اقایی یا خانم ببخشید ها ولی نمی دونم چرا یهو کنجکاو شدم"
پی نوشت: خواندن کامنتهای شما چه عمومی و چه خصوصی به من این احساسو میده که اینجا مخاطب خودشو پیدا کرده و نبایستی نگران حرف بی موردی بود. ضمن اینکه اغلب کامنتهایی که "سند تو آل" هستند رو برای پیشگیری از مخدوش شدن این حس آرامش پاک میکنم، تا اینجا جایی باشه برای ارتباط من با کسایی که این احساس قویا" وجود داره که طی زمان دوست و آشنا شدند.