فردا اينجا سه ساله ميشه. هيچ وقت هم نفهميدم چطور شد كه شد خونهي مجازي من و چطور شد كه خواستم كه بمونه. مثل وقتي كه بعد از دومين بار، منهدم كردنش برگشتم و نوشتم: دوباره شروع كردم بي هيچ دليلي همونطور كه براي آغاز هم دليلي نبود. و حالا تو سالروز سه ساله شدنش: مينويسم بيهيچ دليلي همونطور كه براي آغاز دليلي نبود.
به پرستوي مهاجر ديروز و ژاندارك امروز مديونم. بهم فرصت شناختن خودمو دارد. يه جورايي مثل پرسنالتي مپينگ بود.(معادل بهتري سراغ داريد؟) نوشتم و برگشتم خوندم، مرور كردم و زوايايي از وجود و شخصيتم كه چندان هم برام واضح نبود، به كمك اين گوشهي دنج مجازي روشن و واضح شد. اينجا علاوه بر شناختن خودم، فرصت فكر كردن و متمركز شدن پيدا كردم. همينجا بود كه فهميدم واقع گرا هستم اما تو عمل ايدهآلها برام پررنگتره. اينجا بود كه فهميدم همهي ما آدمها يه مار خفته ته ذهنمون داريم. اينجا بود كه فهميدم تغيير عمدهاي نخواهم كرد و هميشه اون پسزمينهي گيجي و سردرگمي رو با خودم يدك ميكشم و چه حس خوشايندي هم داره. اينجا بود كه لابهلاي نوشتههام متوجه شدم يه چيزي هست تو زندگيم كه نميتونم هيچ وقت ازش دست بكشم و تاوان بودنشو شايد كه تا "نرسيدن" مجبور شم كه بدم. تو خونهي مجازيم بود كه ديدم خوب بلدم هروقت كه لازم شد همهچيزو هيچ ببينم.
همينطور كه اينجا واسه خودم لم داده بودم، ديدم كه بعضي حرفاي دوستاي مجازيم يه وقتايي ميتونه منو تو فكر فروببره. واسه همين مي تونم بگم، يه بخشي از نوشتن اينجا رو مديون شما هستم:
مديون "بي صداترين فرياد": يه پاي ثابت اينجا هستند. يه مدتي بود ازشون بيخبر بودم تا همين يكي- دو هفته پيش كه يه كامنت ازشون داشتم. خوشحالم از رجعتتون.
گل يخ: يه دوست تو دنياي واقعي من.
دندانپزشك كاذب: يه زماني "به اتفاق بانو" بودن –اميدوارم اشتباه نكرده باشم- ولي بعد، به استقلال رسيدن خدا رو شكر!
incidentaloma: ايشونم كه مريم بودن حالا "مريم بانو" شدن! اين واژهي بانو بد مشكوك ميزنهها!!!
يك پزشك: موسس مدلاگ! نگفته پيداست كه چه نقش موثري تو آشنايي با دوستاي پزشك و دانشجوي پزشكي داشتند.
دژاوو: والا، انگاري قاطي مرغا شدند كه وبلاگشونو تخته كردند.
عرض تبريك!
آدميزاد: خيلي زود من حقيقي رو شناختند. شايد دليلش وجه تشابه بوده. به هرحال من هنوز هم تو كف اسمي هستم كه روي لينك وبلاگ من گذاشتند: آن كس كه ميگريد، آن كس كه ميخندد.
Medicine man : مزاحم ايشون نميشيم، دارن بكوب واسه آيلتس ميخونن! فك كن! 
متوتركسات: به نغزگويي رو آوردن. ديدين چقد لينك موزيك ميذارن؟ ايول!
يادداشتهاي يك پزشك: ميشد اسم وبلاگ رو تغيير داد به يادداشتهاي يك پزشك محقق. دكتر تمام نشد طرحتون؟
شواليه: يه مدت مديدي هست كه بنا به پست آخرشون در دسترس نيستند! منتها تو كامنتدوني ميشه ردپايي ازشون ديد.
برگي از دفترچه ايام: با اينكه خاكباز هستند و مثلا" يه دوماهي ايشون هم قرار بود در دسترس نباشند! ولي پنج شنبه- جمعه ميان وبلاگو ميتركونن! كولاكي ميشهها!!! 
عاشقي شيوهي رندان بلا كش باشد: طبق آخرين كامنت كه سرباز شدند ولي چرا وبلاگو سربهنيست كردن الله اعلم!
يك داروساز: ايشون ديربه دير يه پست ميذارن كه اونم همهش گله و شكايت از داروخونه و درآمد و…. دكتر من ميگم بياين بيخيال بشين بزنين تو يه كاروكاسبي ديگه! 
سراب هستي: آقاي احسان، علي رغم حذف وبلاگ جز كامنترهاي ثابت اينجا هستند كه باعث خوشحاليه.
از خود مكن كناره: يكي- دو تا اي ميل و كامنت بينمون مبادله شد و بعد هم كه انگاري بدجوري درگير درس و مشق شدند. موفق باشند.
طبيب: كم ميايد، اصلا" نميام!
با اينكه گروهي مي نويسيد ششصد سالي يكبار آپ ميكنين. اين نشون ميده چه بچههاي درسخوني هستيد! ميگن پزشكي سخته، راست ميگن؛ اينا شاهدش!
من و بهار: دكتر پدرام هم كه عمريست وبلاگشون تختهست ولي ما همچنان از كامنتهاشون مستفيض ميشيم!
نم نم: بنا به فرمايش خودشون پايهگذار مينيمال نويسي در وبلاگ هستند- اشتباه كه نميكنم؟- گاهي ميخونم و لذت ميبرم.
وبلاگ يك دختر مرده: فكر كنم واقعا" مردهها!
البته دوراز جون. كجايي دختر؟!
سرزمين معنا…معبد انديشه: يه زماني كه افتاده بودم تو كار جامعهشناسي ايشون هم تند تند آپ ميكردند ولي حالا كه بيخيالش شدم شستشون خبردار شده، از آپ شدن خبري نيست! چه همه سمپات! 
100درد2: دارند مزدوج ميشن!!! هروقت رسمي شد بفرماييد، واسه تبريك خدمت برسيم.
جوجه اكسترن: ببين تو اگه اتند هم بشي لينكت همين جوجه اكسترن ميمونه!
آخرين پدرخوانده: فاز ريكاوري بعد از سفر فرنگو طي ميكنند!
خط خوردگي صحيح است: سالي يك بار راه گم ميكنيم ميريم اونجا! ادبيات آميخته با پزشكي چندان واسه م دلچسب نيست.
يك دندانپزشك: اين يكي وبلاگشون تعطيل شد!
دانشگاه با طعم باران: مگه قرار نبود ترم تابستون برداري چي شد؟! زندگي مجردي تشكيل دادي كه!
هميشه ميخونم و خيلي وقته كه كامنت نذاشتم، نميدونم چرا...
Story of zeus sons : اون يكي وبلاگ يك دانپزشكه كه خيلي وقته نيمه كاره رها شده، چرا؟!
قوزبالا غوز: از جمله وبلاگهايي كه هميشه ميخونم. خوشحالم كه تند تند آپ ميشه!
سالهاي صبوري: گهگاهي همو تو كامنتدوني وبلاگهامون ميبينيم. 
هاريسون: به سلامتي امتحان بورد رو پشت سر گذاشتند.
انسان دشواري وظيفه است: از وقتي دستياري قبول شدند حضورشون كمرنگ شد. به هر حال خانم دكتر، هميشه موفق باشيد.
دستيارنامه: همون حكايت خانم دكتر ماهان هست! قبولي دستياري و خداحافظي از عالم مجازي....
دكتر پاندا: سالي يه بار يه جمله اندر حكايت عشق مينويسند!
دنياي قشنگ نو: تو صفحهي اول وبلاگ، فقط اين پست آخره كه عوض ميشه. حكمتش همچنان بر ما مجهوله!
بيدل و خسته با يكم ساندويچ: يه زماني نوشتههاي اونجا ي طور ديگه بود حالا كه يه محور ثابت پيدا كرده. خوش باشند.
سرمايه هر دلي حرفهايي است كه براي نگفتن دارد: به به! بهناز خانم! دوتا دوتا وبلاگ داره ها! دارندگي و برازندگي! 
دروغگو: مدت مديدي وبلاگشون فيلتر بود. تو اون مدت چي مينوشتن خدا داند!
گمشده در خيال: معرف حضور دوستان هستند. وبلاگشون منتقل شده به يه جايي!
دكتر گمشده: مثبت انديشي و قبولي دستياري دو هدف عمدهي خانم دكتره. من واسه هردوش دعا ميكنم.
بدون ويرايش: آيندهي مكتوب شدهي من! هر وقت نوشتههاشونو ميخونم اين عبارت تو ذهنم مياد. هنوز سفريد؟
مترسك فيلسوف: فقط يه لينك هست.
من لاگ: يه مدتيه منتقد شدند. خيلي كم اينجا ميبينمشون.
پزشك 78: وقتي هستند، خبرها رو پوشش ميدن، به خصوص موارد مربوط به عالم پزشكي.
انجمن حمايت از بيماران تالاسمي: خدا قوت!
دفترچه ممنوع: آلبا و ناتانائيل! عمرا" اگه گوشه چشمي به ناتانائيل داشته باشم! رو چشم خواهري در موردش تو پست پايين نوشتم!
شعرواره: يك حضور كمرنگ در عالم مجازي!
گل داوودي: وبلاگشونو حذف كردند....
فنجان چايم براي تو: مينيماليست خوش ذوق....
من و سرطان: نمي نويسند ديگه.
منزل جانان: بچه باحاليه! گرچه كم ميبينمش.
هديه خدا: وبلاگش كه حذف شد ولي خودش نه!
پر از احساسات متناقض كه خدا رو شكر مفعولاشون متفاوته. خوبي چيستا خانمي؟
خاطرات پت و مت از زبان پت: تو يه ماه دنيا اومديم!
Crescendo: هنوز درست حسابي نميشناسمشون.
دكتر مثبت: بچه مثبته حتما"!
ليلي: اين بچه يه مدت غر ميزد كه تو نمياي وبلاگم و فلان و چنان! حالا معلوم نيست خودش كجا غيبش زده اين چند ماه!
شرح حال: يه وبلاگ انتقادي. گاهي موافقم، گاه مخالفم.
Fati: همشهري گرامي كه قسمت نشد كنسرتشون شركت كنم.
نگفتنيها: خطشون عاليه! نميشه همهي پستها رو بنويسيد و اسكن كنيد؟ اونايي كه تايپيه تو ذوقم ميزنه.
شب گير: هنوز گير اين هستيد كه چطوري اصل و نسبم به اون راس تشيع ميرسه؟! بابا بی خیال!
آلبالوهاي قرمز زندگي: هم مي نويسن، هم شعر ميگن.
شب نوشته: پيش به سوي زندگي نو!
بانو با سگ ملوس: يه خانم نويسنده ي ساكن شيراز
و دوستان ديگري كه به دليل نبود لينك وبلاگشون، حضور ذهن هم ندارم!
خواستم اون اولش بنويسم هركي فقط مال خودشو بخونه، ديدم عمرا" كه كنجكاوي بذاره! خسته نباشين!

پي نوشت: اين :
، بك گراند چهرهمه و هيچ معناي بد يا خوبي نداره. در اين رابطه به ذكر يك عدد(!) مثال قابل تصور ميپردازيم:
چندروز پيش يه خانوادهاي از فاميلاي مادريم مهمان ما بودند. خانمه علاوه بر نسبت فاميلي نسبتا" نزديكي كه با مادرم داشت، همكلاسي و دوست سابق مادرم هم بود. طي مهماني بحث رو كشوند به قديما كه كاملا" طبيعي بود و كلي خاطره با مادرم مرور كردند و چندين بار هم ضمني اشاره كرد كه بايد روابطمونوتحكيم كنيم و كلي از اين حرفاي بودار! منم كه كلا" نيشم باز! همين هم سوتفاهم ايجاد كرد و اوضاع مسخرهاي راه افتاد! حالا واكنش بنده كه طبيعتا" بايد یه چیز دیگه می بود، تبديل شده بود، به يه موج آمادهي انفجار خنده كه مجبورم كرد با صورت سرخ شده بدوم تو اتاق!
تازه بعد يه ساعتي كه اونا همچنان تشريف داشتند، به صورت تاخيري واکنش اصلی رو نشون دادم! (یقینا" ذوقمرگی نبود!
)