چند وقتيه كه به فكر پايان نامه مون افتاديم. قراره با آريانا مشترك كار كنيم.
در اولين نشست، سئوالي كه برامون مطرح شد اين بود كه استاد مهمتره يا موضوع پايان نامه؟! طي سلسله نشستهايي كه برگزار شد، آريانا مجابم كرد كه استاد مهم تره!
و مهمترين ويژگي استاد اينه كه كسي باشه كه در بخش شناخته شده باشه و نمره رو كيلويي بده! و از طرفي، پايان نامه رو كار مشترك استاد و دانشجو بدونه و كارها رو به عهده ي ما تنها، نذاره! فك كن!!!!!!!
بشين تا پيدا بشه!![]()
قرار شد در نشست بعدي، هر كدوممون چند تا استادو معرفي كنيم و بعد سر يكيشيون به اتفاق نظر برسيم.
نشست برگزار شد! من كه گزينه م "همه" بود!
اساسا" اساتيد برام هيچ فرقي نداشتن ولي آريانا چند تا گزينه پيشنهاد كرد و بالاخره هر دو روي استاد "ه" به توافق رسيديم. با خانم دكتر صحبت كرديم و قرارها تقريبا" گذاشته شد كه يهو! دم در آسانسور، يه استاد ديگه رو ديديم و در عرض چند ميلي ثانيه نظرم برگشت و گفتم يا دكتر ميم يا هيچ كي!!!
حالا خوبه همون چند ميلي ثانيه قبليه مي گفتم فقط خانم دكتر!!!! فك كن!!!!!!![]()
خلاصه ديديم اين نشد وضعش كه هر كي رو مي بينيم هوس مي كنيم پايان نامه رو با اون برداريم!
بهتره ليست اساتيدو ببينيم و يكي رو انتخاب كنيم. رفتيم آموزش دانشكده و از اونجا پاس شديم ساختمون مديريت و در نهايت، يه دفتر شبيه اينا كه تو ثبت احوال هست گذاشتن جلومون! با ديدن اولين صفحه شوكه شديم! چه اطلاعات نابي!!!!!!! ![]()
![]()
![]()
در هر صفحه، علاوه بر اسم استاد، اسم پدر، شماره شناسنامه، محل تولد، تاريخ تولد، سال استخدام و وضعيت استخدامي و.... رو هم نوشته بودن!!!!! ![]()
![]()
ما هم خط به خط دفترو اسكن مي كرديم!
البته ذهن من با سرعتي مافوق نور، عدد و ارقامو فراموش مي كنه ولي ذهن اين آريانا! جل الخالق! همه رو يه جا قورت ميده!
نكات مهمشو هم نت برميداشت كه نکنه خداي نكرده از غربال ذهنش در بره!
مسنترين استاد، عمه قمر مي باشند و از اونجايي كه تو كل علوم پزشكي معروفند اصلا" گفتن نمي خواست كه!
ولي شرمنده! عمرا" تاريخ تولدشو بگم!
جوونترين استاد، يكي از اساتيد بود كه متولد 54 بودند! ایشون هم اسمشو نمیگم!
لذت مي بريد نصفه اطلاعات ميدم؟! ![]()
نكته جالب ديگه، سن يكي از اساتيد بود كه من فكر نمي كردم بيش از 40-35 سال باشه در حاليكه خيلي بيش از اينا بود!!! استاد خيلي جالبيه با شخصيتي كه ميشه منحصر به فرد دونستش. احتمالا" مديون ماه تولدشه كه آبان بوده!
خودشيفتگي رو داشته باشين!![]()
خلاصه نگاه كردن ليست بيش از اون چيزي كه بايد طول كشيد. خانمي كه دفترو در اختيارمون گذاشته بود چندباري اومد تو اتاق و رفت و يه بار هم با شيطنت گفت: در حد نياز نگاه كنين! رنگ نوشته هاش ميره ها!!!
و البته كليد كرده بود با دكتر ق پايان نامه رو برداريم. ما هم براي اينكه از سرمون بازش كنيم تا به كارهاي مهمتري برسيم، با تكون سر مي گفتيم باشه! باشه!![]()
![]()
![]()
شب، ماجرا رو تو خونه كه تعريف مي كردم، مادرم مي گفت: اطلاعاتتو نري واسه دوستات بگي، زشته!
آخه يكي نيست بگه من اگه قرار بود واسه كسي نگم، بيكار بودم چشمامو تلسكوپ كنم؟! ![]()
![]()
