از قصه های مشهور تورات کدام یک را عمیقا" حس می کنی؟
خدای بزرگ به موسی گفت یا شاید نوح گفت: دنیا خیلی بد است و اگر تو یک کشتی نسازی، همه خواهند مرد. و این اصلا" خوب نیست. کشتی را بساز و باید هر آنچه می توانی داخل آن جا بدهی از جمله همسر و فرزندانت پس همه ی کارها را خوب انجام بده.
اگر کارت درست باشد از همه ی حیوانات خوب در داخل کشتی کن و بدها را کنار بگذار. حالا من به تو می گویم کدام حیوانات خوب اند و کدام بد.
خوبها: تو
معلم دربممعلم درباره ی کشور سوئیس شرح مفصلی برایتان ارائه داده است می توانی نکاتی را که به یادت مانده به صورت انشا بنویسی؟
سوئیس بسوئیس به همه دنیا اسلحه می فروشد که گلوی همدیگر را ببرند اما خودش حتی در جنگ کوچکی هم شرکت نمی کند.
با این پوببا پولی که به دست می آورد، بانک می سازد. اما نه بانکهای خوب؛ بانکهایی که برای دزدان و خاصه برای معتادان است.
ماجراجوماجراجویان سیسیلی و چینی، پولهایشان را که سر به میلیارد می زند می برند آنجا. و اگر پلیس هم بیاید و بپرسد که پولها مال کی است، جواب می دهند: " این کارها به شما مربوط نیست و بانک بسته است." اما بانک بسته نیست! و باز است!!
در سوئیددر سوئیس اینطور است که اگر تو در ناپل سرطان بگیری در همان ناپل می میری اما اگر تو به سوئیس بروی، یا دیرتر می میری یا بعدها خواهی مرد. چرا که بیمارستانهایشان خیلی خوب و مجهز و شیک و مفروش و گل و پله های تمیز دارد و تو حتی یک موشی هم در آنها نمی بینی. اما، اما آدم باید به آنجا خیلی پول بپردازد و اگر تو قاچاق نکنی، نمی توانی آنجا بروی.
*****************************************
*هعقیدبه به عقیده ی تو آیا درست است که ما نسبت به سیاهان و بقیه بی توجهی کنیم به تصور اینکه آنها غیر از ما هستند؟
من دقیق من دقیقا" می دانم همه می گویند که این درست نیست اما من با وجود این می گویم این کاملا" درست است. زیرا من عقیده دارم که انسانها همه مثل هم نیستند. بعضی ها زیبا هستند بعضی ها زشت و عده ای بلند و عده ای کوتاه. بعضی ها خیلی باهوشند و بعضی احمق. به این ترتیب مردم مختلف اند. مثلا" من آلمانیها را نمی توانم تحمل کنم و از آنها متنفرم زیرا آنها همیشه جنگ بوجود آورده اند. من انگلیسی ها را نمی توانم تحمل کنم و از آنها متنفرم زیرا که آنها همیشه خودشان را از همه بهتر می دانند. من فرانسویها را نمی توانم تحمل کنم و متنفرم زیرا آنها همیشه با ما جنگ اقتصادی می کنند.
سیاهان رسیاهان را من نمی توانم تحمل کنم ولی متنفر نیستم! زیرا آنها با من کاری نکرده اند. اما آنها بو می دهند و به خاطر این موضوع کمی حالت تهوع دارم. من فقط ایتالیایی ها را دوست دارم و ایتالیا را..... همین!
*************************************************************
****
مطالب با مطالب بالا برگرفته از کتاب " در افریقا همیشه تابستان است" نوشته ی "مارچلو د. اورتا" هست. این کتاب شامل 60 انشا از بچه های 10 و 11 ساله دبستانی در ناپل ایتالیاست که توسط معلمشون (نویسنده ی کتاب) گردآوری شده. به دلیل اجتناب از طولانی شدن پست از نوشتن نظر خودم صرفنظر کردم!
*۸
