الان سفت و سخت مصر شدم كه براتون از نظريه ي جديدم بنويسم!( يهو از پيش فرض و فرضيه و ... پرش كرد و شد نظريه!)
ببينين من مي نويسم شما هم بخونين بعد آخرش بگين دروغ ميگم من؟!
به سبك ويل دورانت براتون از قديما شروع مي كنم ميرسم به جديدا و جديدترتراش كه ديگه ما نيستيم ولي چون حال و حوصله ي طول و تفصيل ندارم تو سه اپيزود سريع به سرانجام مي رسونمش.
1- خيلي قبلترا، همون موقع كه زندگي يك جا نشيني مد نشده بود و ملت مرداشون مي رفتن شكار، يه تيكه گوشت مي آوردن دورهم رو منقلي چيزي كباب مي كردن و جون مي گرفتن، باز فرداشم مي رفتن شكار. اون موقعها! مردان اوليه كه بعد ورژنهاي بعديش اومد، تو فضاي كوه و دشت جولان ميدادن و حسابي سرحال و قبراق بودن و هي گوشت هم ميخوردن بيشتر شارژ ميشدن، واسه همين يه تنه از پس همه كارا برمي اومدن و زنان رو ميذاشتن تو كپر بمونه و شاد و سرخوش برا خودش بشينه به غيبت و حالا اين وسط حالي هم داشت يه بزي هم بدوشه و شيرشو بده به بچه اش! خلاصه تو اون دوران همه شاد و خرم بودن و كلا" مشكلي نبود، چشم و هم چشمي كه ديگه اصلا"! ديگه يه دونه كپر خرابه هم حسودي داشت؟!
2- بعدش زندگيها عوض شد، اين تيكه ش هم مقصر همين زنان بودند كه از بيكاري شر درست كردن، يعني هي نشستن و ديدن يه دونه رو زمين كه مي افته، بعد چند ماه ميشه يه گياهي چيزي! چطور اين همه بيكار و پيگير بودن خدا داند! ولي اساس بدبختيا از همين يكجا نشيني و زندگي كشاورزي شروع شد! بعدشم مردان متقلب و زيرك گفتن ما هم ميمونيم خونه، كمكتون شاخ غول ميشكنيم! خلاصه يه عده مرد رفتن پي شكار، يه عده سوسول هم دنبال، كشاورزي! يه عده هم دچار بحران هويت شدن اين وسط، هم شكار ميكردن، هم كشاورزي. اين بيچاره ها ديگه بدرقم سردرگم بودن! تا اينجاش هم هيچي، ما چيز بيشتري نميگيم تا ميرسيم به عصر صنعت! اين تيكه رو هم جناب ويل دورانت به تفصيل و به غلط توضيح دادن و لابد همه اين نصفه جمله رو از حفظ هستيد: و زنان و كودكان كارگران ارزان قيمت تري بودند بنابراين كارخانه ها آنان را جذب كردند.... خلاصه بلاي اصلي از اينجا نازل شد! منظورم با شروع عصر صنعته و اصلا" اين تيكه ي حرف دورانتو قبول ندارم. اصل قضيه اين بوده كه من براتون الان ميگم: اولش كه صنايع شكوفا ميشن و كارخانه ها راه مي افتند مسلما" كي ميره سركار؟! مردان غيور! اما بعدش همين مردا دچار خستگي روحي شدن. محيط خشك كارخانه كجا و كوه و كمر و مزرعه ي آن شرلي اينا كجا؟! بنابراين زرنگا، ميان پاي زنو باز مي كنند به اين محيط! بعد هم سرشو با نهضتهاي فمينيستي گول مي مالند كه بيا آدم حسابت مي كنيم، پاشو بيا راي بده، نشين تو خونه، بيا بيرون كار كن جاي ما و...... زنا هم ساده! گول ميخورن و جذب اين نهضتهاي فمينيستي ميشن به عبارت بهتري، با دست خودشون گورشونو مي كنن! و به اين ترتيب مي رسيم به زمان حال، يعني وقتي كه زن و مرد دوشادوش هم كار مي كنن! تازه زنا افتخار هم ميكنند كه كاراي مردا رو ميكنن! هرجا هم بگن آقا اين كار مردونه است، بهشون بر هم ميخوره! فك كن!!!!
3- در آينده اي كه من مرده، شما زنده! اين خط:---- و اينم نشون:
چي ميشه؟! زن ميره بيرون، تو محيط اعصاب خردكن ماشيني له ميشه، آقايون ميمونن خونه به كاراي لطيفي مثل گلدوزي و اينا مي پردازن تا تلطيف بشن! نيست طفلي ها خيلي ساله، كاراي سخت كردن، حالا ديگه دوران باز نشستگيه واسه شون! آخر آخرشم چي ميشه؟! ديگه وقتش ميشه كه خدا سفره ي زندگي رو جمع كنه و همه به درك واصل بشن!
پي نوشت۱: اينا حاصل تفكرات عميق بنده، بعد از شنیدن صحبتای دو تن از دوستانمه!![]()
پی نوشت۲: من دیگه هرچی نظرم بود مستقیم و غیرمستقیم نوشتم. پا نشین سئوال کنین!
می تونین تو کامنتدونی چندتا چندتا متحد بشین و موضع بگیرین و بعدش مباحثه ی سالم کنین.
منم قول میدم بشینم یه گوشه فقط نگاه کنم!![]()
![]()
سی و یک تیر نوشت: سلام به همگی. به زودی خواهم نوشت.
